سلام . وقتي آدم به كسي كه خيلي دوستش داره سلام كنه ،
خيلي براش شيرين و لذت بخش مي شه يا اگه سلامي كه مي كنه باعث بشه يه دوست خوب پيدا كنه . 
اما وقتي اين اتفاق افتاد با هر بار سلام كردن يه دلشوره عجيب مي گيري و گاهي مي ترسي .
ترس از اينكه تا چند وقت ديگه مي توني بخندي و بگي سلام دوست من ؟؟؟!!!!
اون وقته كه مي ترسي از اينكه نكنه همين فردا ، اره فردا يا شايدم دفعه ديگه كه خواستم
باهاش حرف بزنم بگه خدانگهدار برا هميشه و ....
اما من اصلا آمادگيشو ندارم.....
ولي اين رسم زمونه هست .
امتحانات planet من تموم شد و اومد اما فرداش دوباره رفت سفر .
من سفرو خيلي دوست دارم ، سفر چيزهاي زيادي به من و دوستم ياد مي ده .
ما تو اين سفرگر چه
با هم نيستيم اما به ياد هم هستيم . سفر سختي هست اما ما با توكل به اون صبر مي كنيم و
اميدوارانه آسمونو نگاه مي كنيم .
توي همين سفر بود كه ما فهميديم دوست واقعي كي هست . فهميديم تا كار دستمون دارن
ما خوبيم و بد ديگه براشون بي تفاوت مي شيم . ما ياد گرفتيم
خانواده بهترين دوسته واسه ما ،
پس به جاي اينكه وقتمونو با به ظاهر دوست بگذرونيم بهتره با خانواده باشيم .
من و دوستم مي خوايم
بعد از سفر تصميم هاي خوبي با هم بگيريم .
خداي مهربون كمكمون كن و تنهامون نزار .....
