به نام آنكه دوستدارش منم
سلام چطوري خوبي !!؟
اين جمله اي كه هر موقع كه بهت زنگ مي زنم صحبت كنم مي شنوم واقعا جالبه !
حتما بايد اين جمله رو بشنوم چون بهش عادت كردم
راستش من تا الان نامه ننوشتم درست بلد نيستم كه بنويسم شما به هنرمندي خودتون مارو ببخشيد . نمي دونم از كجا شروع كنم از خودم از زندگيم از درونم از كجا بنويسم كه برات جالب باشه . البته بايد ببخشيد كه من زود پسر خاله شدم ها . . . اما چون مي خوام اذيتت كنم از خودم برات مي نويسم .
دقيقا 24 سال و 3 ماه و 2 روز و چند ساعت پيش توي يكي از شباي سرد بهمن ماه توي راه شيري منظومه شمسي كره زمين قاره اسيا كشور ايران ........................... يك پسري به دنيا اومد به نام.............
بله درسته اون پسر همون عشق زميني من يعني چشمك
هست .مطلب بالا اولين خطوط از اولين نامه ستاره هست به من . در حقيقت اولين دست نوشته از كسي كه بعد ها شد عشقم . و پدر ستاره چشمك زن .
ساعت 11:19 دقيقه شب 30 مرداد 1386 ستاره چشمك زن متولد شد


و اول شهریور اولين مطلب رو من نوشتم و حالا اولين تولد بچه مون رو فراموش كرديم . باباش مي گه چون خيلي مظلوم بود باعث شد ما غرق خودمون بشيمو اونو فراموش كنيم .
اميدوارم سال ديگه من و باباش جبران كنيم و يه تولد حسابي براش بگيريم . توي خونه خودمون
.
به اميد خدا .
وقتي من و ستاره اين وبلاگو براي هم ، براي اينكه بهانه اي باشه برامون براي با هم بودن يا لحظاتي رو در كنار هم يا به ياد هم بگذرونيم هنوز باورم نشده بود كه دوستش دارم ، كه مي خوامش ، كه با تمام وجود مي خوام كه بمونه و كنارم باشه . اما حالا خوشحالم . خوشحالم كه در طي اين يكسال نه تنها اينها رو فهميدم چيزهاي زياد ديگه اي رو هم فهميدم .و خوشحالتر از اينكه ستارمو هنوز دارم و اميد دارم كه روزي براي هميشه واسه خودم بشه .

به اميد آن روز