تبليغاتX
ستاره چشمک زن
ستاره چشمک زن

لیلی، مرده بود . . .

قصه نبود ، راه بود ، خار بود و خون .

لیلی ، قصه راه پر خون را می نوشت . راه بود و لیلی می رفت . مجنون نبود .

دنیا ولی پر از نام مجنون بود .

لیلی تنها بود . لیلی همیشه تنهاست .

قصه نبود ، معرکه بود . میدان بود ؛ بازی چوگان و گوی .

چوگان نبود ؛ گوی بود . لیلی ، گوی میدان بود ؛ بی چوگان . مجنون نبود .

لیلی زخم بر می داشت ، اما شمشیر را نمی دید . شمشیر زن را نیز . حریفی نبود . لیلی تنها می باخت . زیرا قصه ، قصه باختن بود .

مجنون کلمه بود . ناپیدا و گم . قصه عشق اما همه از مجنون بود .

مجنون نبود .

لیلی قصه اش را تنها می نوشت .

قصه که به آخر رسید . مجنون پیدا شد . لیلی مجنونش را دید .

لیلی گفت : پس قصه ، قصه من و توست .

پس مجنون تویی!

خدا گفت : قصه نیست . راز است . این راز من و توست . برملا نمی شود ، الا به مرگ . لیلی ! تو مرده ای .

لیلی مرده بود .

نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 22:31 توسط planet |

لیلی ، نام تمام دختران زمین است . . .

خدا مشتی خاک را بر گرفت . می خواست لیلی را بسازد ، از خود در او دمید . و لیلی پیش از آنکه با خبر شود ، عاشق  شد .

سالیانی ست که لیلی عشق  می ورزد . لیلی باید عاشق  باشد . زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد ، عاشق  می شود . لیلی نام تمام دختران زمین است ؛ نام دیگر انسان .

خدا گفت : به دنیایتان می آورم تا عاشق  شوید .

آزمونتان تنها همین است : عشق  . و هر که عاشق تر  آمد ، نزدیکتر است . پس نزدیکتر آیید ، نزدیکتر .

عشق  کمند من است . کمندی که شما را پیش من می آورد . کمندم را بگیرید . و لیلی کمند خدا را گرفت .

خدا گفت : عشق  ، فرصت گفتگو است . گفتگو با من . با من گفتگو کنید .

و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد . لیلی هم صحبت خدا شد .

خدا گفت : عشق  ، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند .

و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند . 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 5:31 توسط planet |

نیامدی هنوز هم . . .

 

من آن نگاه بی قرار خسته ام

که تا سحر پی ات

روانه می شود دلم

خدا گواه می شود

که دل

بغیر تو

به عشق هم نبسته ام  

یکی نه

هزار نه

صد هزار قاصدک

روانه کرده ام پی ات

ولی تو

صد هزار نه

هزار نه

لحظه ای

نیامدی

هنوز هم  

طلسم شد دلم

ببین

غریبه ام ، برای تو

هنوز هم .

خدا گواه می شود

که دل

بغیر تو

به عشق هم نبسته ام

ولی تو

صد هزار نه

هزار نه

لحظه ای

نیامدی

هنوز هم .

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:0 توسط planet |

گله از دوست ندارم هرگز . . .

سلام . بازهم منم بله چشمک دور از ستاره .

نه ستاره دیگه انگار به کلی این جا رو فراموش کرده . بهش یه کم یه کوچولو حق می دم آخه اون کار داره درس داره اخه ناسلامتی داره می شه استاد دانشگاه  بله خوب الکی که نیست .  ولی آخه این جا قرار بود برا من و اون حکم بچه داشته باشه . یه جای دنج برا هر دومون برای دلتنگی ها و عاشقانه هامون . بابای استاد هم اگه واقعا بخواد می تونه هنوز به بچه ش سر بزنه .

ستاره حتی امسال این جا برا من تولدم نگرفت . ..................... سال جدید هم که تو دیوار .

................. .

اینارو گفتم چون وقتی به ستاره چشمک زن سر زدم دلم گرفت که این قدر مظلوم شده آخه قرار ما این نبود . وگرنه من از ستارم هیچ گله ای ندارم . می دونم کار داره و گرفتاره .

ستاره عزیزم از همین جا می بوسمت  و دعا می کنم فردا کنفرانستو با موفقیت تمام به پایان برسونی .

 

نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 7:6 توسط planet |

ستاره مهربونم تولدت مبارک . . .

 

لبخند زدی و اسمان ابی شد

شب های قشنگ مهر مهتابی شد

پروانه پس از تولد زیبایت

تا اخر عمر غرق بی تابی شد

 

امیدوارم کیک ۱۰۰ سالگیت رو برات بیارم و با هم جشن بگیریم .

 

بووووووووووووووووووووووووووووووووس

بوووووووووووووووووووووووووووووووووس

بووووووووووووووووووووووووووووووووس

نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:12 توسط planet |

2 سال گذشت . . .

سلام ستاره جون . مارو ببخش که نمی تونیم زود زود بیام و بهت سر بزنیم .  می دونم روزی که به دنیا اومدی کلی برات برنامه داشتیم . باور کن  هنوز هم داریم . خوب بابات حسابی کار داره تازه الانم سفره .

منم توی این شهر غریب . . .

ولی بهت قول می دم که اومدم دیگه تنهات نزارم . البته یه کمی به اقای پدر هم بستگی داره هان .

اومدم که بگم از اون شب رویایی که اقای پدر بهم چشمک زد ۲ سال گذشت . اخه کی باورش می شه .

۲۸ امسال ۲ سال آشنایی ما کامل شد. امیدوارم این جریان همچنان ادامه داشته باشه .

برامون دعا کنید .

نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 0:1 توسط planet |

ستاره عزیزم مبارکت باشه . . .

 

یادم می اد از همون اوایل که با ستارم اشنا شدم همیشه امیدوار بود و به خدا توکل می کرد و تلاش می کرد . و به سوی موفقیت گام بر می داشت .

اون همیشه برام نمونه و الگو بود . یه انسان کوشا . ستاره من قبولیت برای کارشناسی ارشد مبارک .

امیدوارم پله های ترقی و موفقیت را یکی یکی بالا روی

تو مایه افتخار پدر . مادر . خواهر و برادرت هستی و من . منی که گرچه از تو دورم اما هر لحظه ام را با یاد تو سپری می کنم

دعای همه ما بدرقه راهت باد .

 

عزیزم دوستت دارم .

 

نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 3:45 توسط planet |

یک سال گذشت . . .

به نام آنكه دوستدارش منم

سلام چطوري خوبي !!؟

اين جمله اي كه هر موقع كه بهت زنگ مي زنم صحبت كنم مي شنوم واقعا جالبه !

حتما بايد اين جمله رو بشنوم چون بهش عادت كردم

راستش من تا الان نامه ننوشتم درست بلد نيستم كه بنويسم شما به هنرمندي خودتون مارو ببخشيد . نمي دونم از كجا شروع كنم از خودم از زندگيم از درونم از كجا بنويسم كه برات جالب باشه . البته بايد ببخشيد كه من زود پسر خاله شدم ها . . . اما چون مي خوام اذيتت كنم از خودم برات مي نويسم .

دقيقا 24 سال و 3 ماه و 2 روز و چند ساعت پيش توي يكي از شباي سرد بهمن ماه توي راه شيري منظومه شمسي كره زمين قاره اسيا كشور ايران ........................... يك پسري به دنيا اومد به نام.............

بله درسته اون پسر همون عشق زميني من يعني چشمك هست .مطلب بالا اولين خطوط از اولين نامه ستاره هست به من . در حقيقت اولين دست نوشته از كسي كه بعد ها شد عشقم . و پدر ستاره چشمك زن .

ساعت 11:19 دقيقه شب 30 مرداد 1386 ستاره چشمك زن متولد شد و اول شهریور اولين مطلب رو من نوشتم و حالا اولين تولد بچه مون رو فراموش كرديم . باباش مي گه چون خيلي مظلوم بود باعث شد ما غرق خودمون بشيمو اونو فراموش كنيم .

اميدوارم سال ديگه من و باباش جبران كنيم و يه تولد حسابي براش بگيريم . توي خونه خودمون .

به اميد خدا .

وقتي من و ستاره اين وبلاگو براي هم ، براي اينكه بهانه اي باشه برامون براي با هم بودن يا لحظاتي رو در كنار هم يا به ياد هم بگذرونيم هنوز باورم نشده بود كه دوستش دارم ، كه مي خوامش ، كه با تمام وجود مي خوام كه بمونه و كنارم باشه . اما حالا خوشحالم . خوشحالم كه در طي اين يكسال نه تنها اينها رو فهميدم چيزهاي زياد ديگه اي رو هم فهميدم .و خوشحالتر از اينكه ستارمو هنوز دارم و اميد دارم كه روزي براي هميشه واسه خودم بشه .

 به اميد آن روز

  

نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 5:37 توسط planet |

چگونه مي نويسمت . . .

    

ميان دشت شب نشسته ام 

 

ستاره ها به روي دامنم چه گريه ها نمي كنند

 

نگاه كن چگونه مي نويسمت !

 

قلم به دست من هميشه شكوه مي كند

 

و نام تو ميان دفترم

 

هميشه پيچ و تاب مي خورد

 

از اين ستون به آن ستون

 

ببين رسيده ام به اوج آسمان

 

كنار خانه خدا . . .

 

براي عشقمان ستاره اي شدم !

 

به روي دامنش چه گريه ها نمي كنم

  

و با حضور اسم تو

  

قلم شكسته شد ميان دست من

 

و نام تو هنوز هم

 

از اين ستون به آن ستون

چه پيچ و تاب مي خورد !

 

     

نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 5:2 توسط planet |

آرزوی من . . .

 

 

چشمک عزیز مهربونم دوست دارم .

امشب شب آرزوهاست دلم برای تنها آرزوم تنگ شد .

آرزوی من زود بیا پیشم .  

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 5:37 توسط planet |

پیام تسلیت . . .

داداش میثم انشاالله غم آخرت باشه .

 

من     زهره عزیزت     آبجی آرتارو تو غمت شریک بدون .

 

تسلیت می گم .

آبجی کوچکت  ( شعله ) 

 

نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:34 توسط planet |

مادر بزرگ ....

مادر بزرگ ...

 

 

جایت همیشه خالیست  

چشمک عزیزم . مهربونم امیدوارم دیگه هیچ وقت تورو غمگین نبینم . غم از دست دادن مادر بزرگ خیلی سخته . این غمو بهت تسلیت می گم  . دلم می خواست در کنارت بودم تا شاید مرحمی باشم برایت . دلم می خواست کنارت بودم و آرومت می کردم .

عزیزم صبور باش .                 این تنها چیزی هست که می تونم بگم .

 

 

نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:25 توسط planet |

صدا کن مرا صدای تو خوب است ...

 

 

                                                                گذشت  . . .

بی هیچ دلهره ای

گویی دستان خدا ، دستان او را فشرد

آرام بنده ی من ، سکون تو خوب است ، آرام .

التهاب ، سکون ، خوش آمد زمان ، گرمای عجیب جده

غریبگاهی کاملا آشنا

و آشنا قدم می گذاشت که گویی زادگاه خودش است

زیر چتر های پر از سایه ، زیر سپیدهای پر از نور

نماز ظهر و عصر ، اقامه ای عاشقانه داشت

چه آرامشی ، چه حضوری ، چه گرمایی

به سمت مدینه ، به سمت شهر عشق ، به سمت وادی ایمن ، آرام آرام

در تاریکی شب به مدینه رسید ، مدینه

باورش نمیشد ، باور کردنی نبود

او درست روبه روی گنبد سبزی بود که خاموش بود

اما باز سبزی جاودانه اش ، سبز ترین بود

باورش نمی شد ، احساس می کرد در خلسه ای است که جرئت حتی تکان خوردن راهم ندارد

باورش نمیشد تصویری که روبه روی آن ایستاده بودهمانی است که همیشه ازصفحه جادویی میدید

آنقدر بهت منظره زیاد بود که حس میکرد هنوز از ته دل تکان نخورده

اما به محض این فکر ، تمام صورتش خیس از اشک شد

دلش شکست ، خیس از حیرت

در ورودی شهر ، سلام به گنبد سبز را خواند

همه اشک می ریختند ، ازناباوری ، از مهرخدا ، از مهرحضرت رسول (ص)

او در مدینه بود ، روبه روی بقیع ، مسجد النبی (ص) ، بین الحرمین

عشق را باور کرده بود و های های اشک نیز جوابگوی جوشش عظیم این عشق نبود .

 

  چشمک عزیز زیارتت قبول   

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:0 توسط planet |

چشمکم رفته خونه خدا....

 

لَبَّيْكَ ، اَللّهُمَّ لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ ،لا شَرِيكَ لَكَ ، لَبَّيْكَ

 

اِنَّ الْحَمدَ وَ النِّعْمَه لَكَ وَ الْمُلْكَ لا شَرِيكَ لَكَ ، لَبَّيْكَ

 

 

آن سفر کرده که صد قافله دل هم ره اوست

 

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

چشمک عزیزم 

 

التماس دعا

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:17 توسط planet |

سال نو مبارک ...

 

من و ستاره سال جدید رو بهتون تبریک می گیم . سال خوبی داشته باشین و به تمام آرزوهای قشنگتون برسید .

 

نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 3:12 توسط planet |

شاه بیت ...

 

من ندانم که کیم

من فقط می دانم

که تویی

شاه بیت غزل زندگیم .

پیوند جاویدان

قلب من و تو را

پیوند جاودانه مهری ست در نهان

پیوند جاودانه ما ناگسسته باد

تا آخرین دم از نفس واپسین من

این عهد

بسته باد

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 16:36 توسط planet |

خاطره ها ....

امروز دلم گرفته  یاده پارسال این روزها افتادم . پارسال همین

موقع ها بود که بهش اس ام اس دادم شماره حساب قلبتو بده تا كمي

عشق واريز كنم غافل از اينكه اون توي قلبم عشق ريخت ، محبت ريخت

 و عاشقم كرد . چه روزهايي بود گمون مي كردم يه دوستي ساده

هست . اون اومد و عاشقم كرد .دلم براش تنگ شده .

مي دونم كه اين روزها حسابي كار داره ، مي دونم نمي تونه همش با من

حرف بزنه ، مي دونم مشكله براش . به خدا تمام اينارو مي دونم اما

خب دست من نيست . چي كار كنم كه دلم اين قدر زود براش تنگ

مي شه و بهونشو مي گيره . .

وقتي داشتم از دانشگاه مي اومدم تصميم گرفتم بيام كافي نت و براش

 بنويسم از دلتنگي هام . بعد تمام خاطراتم از وقتي كه ستاره ام اومد و

بهم چشمك زد مثل يه نوار ويدئويي از جلو چشام گذشت و توي خيالم

كلي باهاش حرف زدم و حالا كه اومدم براش تعريف كنم و از دلتنگي

هام براش بگم تمام حرفايي كه آماده كرده بودم از ذهنم پريدن .

...... ستاره خيلي دوستت دارم و

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 23:56 توسط planet |

گل یاسمنم تولت مبارک

۱۲ اسفند روز تولد چشمک عزیزم هست.

تولدت مبارک 

 

happy brithday

 عزیزم

یک بغل گل یاس

یک سبد ستاره

و یک دنیا عشق

پیشکش تو به خاطر زیباترین روز دنیا

که روز تولد توست .....

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 20:13 توسط planet |

...

 

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 16:32 توسط planet |

تولدت مبارک

               

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

هیجده بهمن ماه روز میلاد ستاره عزیزمه 

         

 

عزیزم تولدت مبارک

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 16:42 توسط planet |

السلام علیک یا اباعبدالله

التماس دعا

نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 23:40 توسط planet |

دلم هوای یار کرده ...

سلام  مهربونم .

دلم برات خیلی تنگ شده خیلی زیاد . دلم شده اندازه پای مورچه . نمی دونی که دوریت چه قدر برام سخت شده . برای شنیدن صدات لحظه شماری می کنم . خدای مهربون مگه عاشق شدن جرمه ؟ مگه این دلو قرار ندادی تا عاشق بشیم تا عشق بورزیم تا همدیگرو دوست داشته باشیم . امروز وقتی باهات حرف زدم دلت گرفته بود هوای دله منم ابری شد . منم غصه دار شدم .

ای پروردگار بزرگ تو هیچ وقت تنهام نذاشتی . تو بنده هاتو خلق نکردی که تنهاشون بزاری که رهاشون کنی پس یک بار دیگه به این بنده گنه کار و بی آبرو نگاه کن به دوستش نگاه کن . ای مهربون به خاطر بنده های خوبی که داری به خاطر اونایی که به درگاهت آبرو دارن بهمون کمک کن .

آرامشو بهمون هدیه بده و خودت گره از کارمون باز کن . دست نیاز و یاری تنها به سوی تو دراز می کنیم و از تو می خواهیم . چرا که جز تو کسی توان یاری ما را ندارد . همه امور را به تو می سپاریم .یاری امان ده . ای یاری دهنده .

امیدوارم ماه محرم امسال امام حسین (ع) را از خودمون راضی کنیم و راضی نگه داریم تا نزد پروردگار جهانیان شفاعتمون رو بکنه . آمین  

نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 23:35 توسط planet |

تا ابد عاشق توام...

 

دوست دارم

من بخاطر تو هستم و تو بخاطر من

ما برای با هم بودن آمده ایم

نه برای جدا شدن

جدایی در فکر و روح ما نمی گنجد

مگر در مسیر تقدیر که از دست ما خارج است

اما در ما جزء عشق هیچ فلسفه ایی نیست

تو عمر مرا انباشته کردی از خودت

در تمام لحظه هایم نقش داری

محکم و با ثبات خودت را در من حک کرده ایی

و من با تو می روم هر جا که بروم

با تو زندگی می کنم و

 تا ابد عاشق توام.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 15:35 توسط planet |

مهر

 

هنگامي كه مهر شما را فرا مي خواند ، از پي اش برويد ،

اگر چه راهش دشوار و ناهموار است .

و چون بالهايش شما را در بر گيرند ، وا بدهيد ،

اگر چه شمشيري در ميان پرهايش نهفته باشد و شما را زخم برساند .

و چون با شما سخن مي گويد او را باور كنيد ، اگر چه صدايش روياهاي شما را برهم زند ،

چنان كه باد شمال باغ را ويران مي كند .

زيرا كه مهر در همان دمي كه تاج بر سر شما مي گذارد ، شما را مصلوب مي كند .

همچنان كه مي پروراند ، هرس مي كند .

همچنان كه از قامت شما بالا مي رود و نازك ترين شاخه هايتان را كه در آفتاب مي لرزند

نوازش مي كند ، به ريشه هايتان كه در خاك چنگ انداخته اند فرود مي آيد و آنها را تكان مي دهد .

شما را مانند بافه هاي جو در بغل مي گيرد .

شما را مي كوبد تا برهنه كند .

شما را مي بيزد تا از خس جدا سازد .

شما را مي سايد تا سفيد كند .

شما را مي

 

ورزد تا نرم شويد ؛

و آنگاه شما را به آتش مقدس خود مي سپارد تا نان مقدس شويد ،

بر خوان مقدس خداوند .

هنگامي كه مهر مي ورزيد مگوييد " خدا در دل من است " ،

بگوييد " من در دل خدا هستم " .

 

نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 20:7 توسط planet |

تقدیم به تو

تقدیم به چشمک عزیزم

تقدیم به تو

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 3:34 توسط planet |

بالاخره ستاره اومد ...

به نام خدای ستارگان

سلام ...

 

من   (planet)  یا همون ستاره هستم   ببخشید که تا الان نتونستم خدمت برسم آخه خیلی کارم

 

زیاد بود ولی از این به بعد دیگه همیشه هستم از چشمک  عزیز هم معذرت می خوام که

 

نتونستم به قولم عمل کنم . 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 3:6 توسط planet |

سفر

سلام . وقتي آدم به كسي كه خيلي دوستش داره سلام كنه ،

خيلي براش شيرين و لذت بخش مي شه يا اگه سلامي كه مي كنه باعث بشه يه دوست خوب پيدا كنه .

اما وقتي اين اتفاق افتاد با هر بار سلام كردن يه دلشوره عجيب مي گيري و گاهي مي ترسي .

ترس از اينكه تا چند وقت ديگه مي توني بخندي و بگي سلام دوست من  ؟؟؟!!!!

اون وقته كه مي ترسي از اينكه نكنه همين فردا ، اره فردا يا شايدم دفعه ديگه كه خواستم

باهاش حرف بزنم بگه خدانگهدار برا هميشه و ....

اما من اصلا آمادگيشو ندارم..... ولي اين رسم زمونه هست .

 امتحانات planet من تموم شد و اومد اما فرداش دوباره رفت سفر .

من سفرو خيلي دوست دارم ، سفر چيزهاي زيادي به من و دوستم ياد مي ده .

ما تو اين سفرگر چه

 با هم نيستيم اما به ياد هم هستيم . سفر سختي هست اما ما با توكل به اون صبر مي كنيم و

 اميدوارانه آسمونو نگاه مي كنيم .

توي همين سفر بود كه ما فهميديم دوست واقعي كي هست . فهميديم تا كار دستمون دارن

ما خوبيم و بد ديگه براشون بي تفاوت مي شيم . ما ياد گرفتيم

خانواده بهترين دوسته واسه ما ،

پس به جاي اينكه وقتمونو با به ظاهر دوست بگذرونيم بهتره با خانواده باشيم .

من و دوستم مي خوايم

بعد از سفر تصميم هاي خوبي با هم بگيريم .

خداي مهربون كمكمون كن و تنهامون نزار .....

نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 3:29 توسط planet |

دلم گرفته ...

سلام . امروز دلم گرفته .

 planet من هنوز امتحان داره و نيومده . امروز باهاش حرف زدم اما انگار مثل هميشه نبود و منم ديگه نتونستم بيشتر باهاش حرف بزنم . حس مي كنم از دست من رنجيده باشه . چرا من اين قد دوستمو اذيت مي كنم . اميدوارم امروز امتحانشو با موفقيت پشت سر بزاره  .

مي دونيد من اين ستاره رو توي يه شب معمولي كه اصلا فكرشم نمي كردم پيدا كردم و هرگز فكر نمي كردم يه روز دوستي ما اين قدر عميق بشه . هر چي بيشتر شناختمش بيشتر باورم شد كه اون يه ستاره اسمونيه كه شايد خدا اونو واسه من فرستاده باشه .

اميدوارم من لياقت اين دوستي رو داشته باشم .   

نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 18:16 توسط planet |

حرف اول

به نام آفريننده مهر

سلام . من چشمك هستم . يه چشمك كوچولو كه شايد شما بارها و بارها اونو توی آسمون ديده باشيد

 اما بی تفاوت از كنار اون عبور كرديد و گذشتيد و رفتيد . در ميون اون همه كه گذشتند يه نفر وايساد و

به اون نگاه كرد و با اون حرف زد . اون الان بهترين دوست منه .

من دو تا دوست خوب ( به معنای واقعی ) دارم : اولی نه تنها دوست من هست بلكه دوست همه هست ، اون خدای مهربونه كه هيچ وقت تنهام نمی زاره . بعد از اون هم اين دوستمه كه توی محيط چت باهاش دوست شدم و شد همراه و ياورم . همون كه نه تنها بی تفاوت از كنار چشمك عبور نكرد بلكه اومد و ايستاد كنارش .

اون كسی جز planet به معنی ستاره نيست .

ما با هم می خواهيم اين وبلاگو برای هم و برای همه كسايی كه سری به

ستاره چشمك زن

می زنن بنويسيم . اميدوارم بتونيم .

هر دوی ما دانشجو هستيم و درس می خونيم . و ستاره مهربون از هفته آينده امتحان داره . اميدوارم موفق بشه وبا معدل عالی ترمو تموم كنه . در ضمن چون مطلب بعدی با اونه نمیدونم كی وقت می كنه بنويسه اما امتحاناش مهمتره

دلم نمی خواد اول آشنايی بگم خدانگهدار پس می گم به اميد ديدار .

نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 4:8 توسط planet |
درباره وبلاگ

خداوندا : بسوی تو آمده ايم و از تو در خواست مي كنيم در اين احوال و لحظه ها ما را موفق بدار تا آنچه را كه تو می پسندی بينديشيم و انجام دهيم .
خدايا : ما را به بزرگواری خودت اصلاح كن ، به پرورش و تربيت خودت درمانمان كن و در سايه ی حمايت و لطف خودت قرارمان ده .
(cheshmak and planet )

آخرين نوشته ها
لیلی، مرده بود . . .
لیلی ، نام تمام دختران زمین است . . .
نیامدی هنوز هم . . .
گله از دوست ندارم هرگز . . .
ستاره مهربونم تولدت مبارک . . .
2 سال گذشت . . .
ستاره عزیزم مبارکت باشه . . .
یک سال گذشت . . .
چگونه مي نويسمت . . .
آرزوی من . . .
پیام تسلیت . . .
مادر بزرگ ....
صدا کن مرا صدای تو خوب است ...
چشمکم رفته خونه خدا....
سال نو مبارک ...
شاه بیت ...
خاطره ها ....
گل یاسمنم تولت مبارک
...
تولدت مبارک
السلام علیک یا اباعبدالله
دلم هوای یار کرده ...
تا ابد عاشق توام...
مهر
تقدیم به تو
بالاخره ستاره اومد ...
سفر
دلم گرفته ...
حرف اول
نويسندگان
planet
cheshmak
امکانات
کمیابترین کدهای جاوا


setarecheshmakzan

planet

setarecheshmakzan

http://setarecheshmakzan.blogfa.com

ستاره چشمک زن

ستاره چشمک زن

ستاره چشمک زن

خداوندا : بسوی تو آمده ايم و از تو در خواست مي كنيم در اين احوال و لحظه ها ما را موفق بدار تا آنچه را كه تو می پسندی بينديشيم و انجام دهيم .
خدايا : ما را به بزرگواری خودت اصلاح كن ، به پرورش و تربيت خودت درمانمان كن و در سايه ی حمايت و لطف خودت قرارمان ده .
(cheshmak and planet )

ستاره چشمک زن

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com