سلام ستاره جون . مارو ببخش که نمی تونیم زود زود بیام و بهت سر بزنیم .
می دونم روزی که به دنیا اومدی کلی برات برنامه داشتیم . باور کن هنوز هم داریم . خوب بابات حسابی کار داره تازه الانم سفره .
منم توی این شهر غریب . . .
ولی بهت قول می دم که اومدم دیگه تنهات نزارم . البته یه کمی به اقای پدر هم بستگی داره هان .
اومدم که بگم از اون شب رویایی که اقای پدر بهم چشمک زد ۲ سال گذشت . اخه کی باورش می شه .
۲۸ امسال ۲ سال آشنایی ما کامل شد. امیدوارم این جریان همچنان ادامه داشته باشه .
برامون دعا کنید .